پرواز به آسمان

بعضی وقت ها که بهلول به قصر هارون الرشید می‌آمد افرادی که در آنجا بودند،سعی می‌کردند او را به مسخره بگیرند.یک بار که بهلول به قصر هارونی آمده بود،یکی از بزرگان به بهلول گفت:این چه ماجرایی است که به راه انداخته‌ای؟بهلول شانه بالا انداخت و با بی‌اعتنایی گفت:حضرت آقا از چه چیز حرف می‌زنند؟آن مرد گفت:چرا خودت را به شکل مسخره‌ها درآورده ای و در کوچه‌ها با پای برهنه حرکت می‌کنی و بر نی سوار می‌شوی؟تو با انجام این کارها،خودت را مسخره بچه‌ها کرده‌ای.بهلول بدون اینکه از شنیدن اعتراض او ناراحت شده باشد،پرسید ممکن است بفرمایید که شما چه کاره هستید؟آن مرد گفت:عجیب است که من را نمی‌شناسی.مگر نمی‌دانی که من یکی از ماموران بلندپایه حکومتی هستم،بهلول تبسم کنان گفت:در نزد هارون الرشید مقام داری.آیا در پیشگاه پروردگار نیز مقامی داری؟آن شخص که پیش خودش فکر می‌کرد فرصت خوبی برای خودنمایی پیدا کرده است،بلافاصله گفت:پیش خدا به اندازه‌ای احترام دارم که هر شب به آسمان‌ها عروج می‌کنم و پس از ساعتی سیر و سیاحت،به زمین باز می‌گردم.بهلول در این موقع پرسید:راستی وقتی که در آسمان‌ها سیر و سیاحت می‌کنید، شده است که چیز نرمی به صورت شما بخورد؟آن مرد بدون تفکر جواب داد:آری بارها چنین چیزی که می‌گویی،به صورتم خورده است.سپس لحظه‌ای ساکت شد و وقتی توجه بهلول را دید،گفت:فکر می‌کنم بال فرشتگان باشد که به صورتم می‌خورد.بهلول در حالی که سر تکان می‌داد،گفت:به جان شریف شما،آن چیز نرم دم الاغ من بوده است.حاضران در آن مجلس خنده‌شان گرفت و بر هوش و حاضر جوابی بهلول آفرین گفتند.منبع:قصه های بهلول،ص۱۰۰،۱۰۲

ارواح چند سال قبل از بدن آفریده شده است؟

مردی خدمت امیرالمومنین(ع)آمد،در حالی که آن حضرت کنار یارانش قرار داشت.به حضرت سلام کرد،سپس گفت:به خدا سوگند من تو را دوست دارم و عاشق تو هستم.حضرت فرمود:دروغ گفتی.آن مرد گفت:به خدا سوگند دوستت دارم و این سخن را تا سه بار تکرار کرد.حضرت فرمود:دروغ گفتی،آن گونه که می گویی نیستی؛زیرا خدا ارواح را دوهزار سال پیش از بدن ها آفرید،سپس دوستداران ما را به ما عرضه کرد،به خدا سوگند روح تو را در آنان که به ما عرضه شده اند نمی بینم.آن مرد ساکت شد و دیگر به گفتارش باز نگشت!

منبع:کافی،ج۱،ص۴۳۸،حدیث۱؛بحارالانوار،ج۲۶،ص۱۱۹،باب۷،حدیث۵.

پاداش صبر و بردباری

صبر نمودن و پایداری نشان دادن و ثبات قدم داشتن در امر معنوی،و در برابر تلخی ها و برخوردهای نامناسب دیگران بسیار مهم و دارای پاداشی با ارزش است.امام باقر(ع)از پدرانش از رسول خدا(ص) روایت می کند:هنگامی که روز قیامت شود خدا همه را در یک سرزمین جمع می کند و از جانب خدا ندا دهنده ای که اولین و آخرین آن ندا را می شنوند می گوید:اهل صبر و شکیبایی کجایند؟پس گروهی از مردم از جای بر می خیزند و دسته ای از فرشتگان از آنان استقبال می کنند و به آنان می گویند:صبر شما چه بود؟می گویند:ما وجودمان را بر طاعت خدا نگاه داشتیم و نسبت به معصیتش حبس نمودیم.پس ندا دهنده ای از سوی خدا ندا می دهد:بندگانم راست می گویند،راه را به روی آنان باز کنید تا بدون حساب وارد بهشت شوند.

متبع:امالی طوسی،۱۰۲،حدیث۱۵۸؛بحارالانوار،باب۲۸،حدیث۱۴